قلمی از احساس در دستم است

می نویسم از آنچه که در حسم است

دیگر از تنهایی و جدایی گفتن بسم است

چون یاری یافته ام که دستش در دستم است

آری یاری یافتم در باغچه ی دلم یاسی یافته ام

یاسی که بویش مرا سر مست ساخته است

که مرا عاشق و دلباخته ی او ساخته است

هر چه غم بود در دلم دیگر پایان یافته است

این دل شاد است چون اورا یافته است

او با احساس نابش دنیا را زیبا ساخته است

*****

تازه شده است یاس خشکیده قلبم

با وجودت شادم و آزادم هردم

آری یاری یافته است این دلم

آری پایان یافته است درد و غم

رویش را میبینم و حسم می شود تازه تر

میبوسمش و میگیرمش در بر

می درخشد و نور می دهد مانند گوهر

{وب شعر مصور...! با یه پست جدید انتظار چشمان شمارا میکشد}