یاری یافته ام...!
قلمی از احساس در دستم است
می نویسم از آنچه که در حسم است
دیگر از تنهایی و جدایی گفتن بسم است
چون یاری یافته ام که دستش در دستم است
آری یاری یافتم در باغچه ی دلم یاسی یافته ام
یاسی که بویش مرا سر مست ساخته است
که مرا عاشق و دلباخته ی او ساخته است
هر چه غم بود در دلم دیگر پایان یافته است
این دل شاد است چون اورا یافته است
او با احساس نابش دنیا را زیبا ساخته است
*****
تازه شده است یاس خشکیده قلبم
با وجودت شادم و آزادم هردم
آری یاری یافته است این دلم
آری پایان یافته است درد و غم
رویش را میبینم و حسم می شود تازه تر
میبوسمش و میگیرمش در بر
می درخشد و نور می دهد مانند گوهر{وب شعر مصور...! با یه پست جدید انتظار چشمان شمارا میکشد}
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۲۶ ب.ظ توسط hossein
|
تمام احساسات آدمی پنهان است و با عشق آشکار میشود.