تصور شیرین...!
تنهایم نه اینکه تورو ندارم یا پیشم نیستی
تنهایم چون سر قولت نیستی
یادته گفتی تو شدی هستی و نیستیم؟
یادته گفتی تا آخرش پیشم هستی؟
حالا عیبی نداره چون میدونم تو قلبم هستی
هر شب به یادت ، تو هشیاری و مستی
فکر میکنم کنارم نشستی
بهم میگی عزیزم میدونی تو عشق من هستی؟
میدونی تو در غمو رو به من بستی؟
راستی میدونی تشنه اون لباتم حالا که تو بغلم هستی
حالا که دست تو دست هم هستیم
بذار حس کنم که هستی
نا غافل می بوسمت به دستی
چون جا بخوری ، تعجب کنی ، که عزیزم هستی
{اون یکی وبم یعنی شعر مصور ...! با یک پست جدید منتظر چشمانتان است}
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۹:۴۳ ب.ظ توسط hossein
|
تمام احساسات آدمی پنهان است و با عشق آشکار میشود.